Eight hours later


هشت ساعت بعد

تا حالا به هشت فکر کردین؟؟؟
نمیدونم عدد مورد علاقتون چیه ولی به نظرم هشت عددیه که باید دوسش داشت
هشت ساعت بعد
یا
هشت ساعت قبل
از این هشت ساعتا زیاد داشتیم
زندگیه خیلیارو تغییر داده
شاید زندگیه منم تو شعاع همین هشت باشه
اینجا رو ساختم چون تنهایی فقط مربوط به تنهایی ظاهری نیست
خیلیا تنهان ،تنهای باطنی!

اگر اسم اینجارو گذاشتم هشت ساعت بعد
فقط و فقط هدفم این بود که هر وقت میام اینجا حواسم به هشت ساعت بعدم باشه
که چه کاریو باید انجام بدم و چه کاریو انجام ندم


-حسه خیلی خوبی به وبلاگم دارم🙂
-روزاتون ابری❤️

قسمت پانزدهم رمان:)

درد تویه بدنم میچرخید

قدرت تکون خوردن نداشتم

صداها کم کم برام واضح شد

-اقای دکتر کی بهوش میاد؟

+احتمالا تا چند ساعت دیگه بهوش میان

چشمامو باز کردم و بی تفاوت به اطرافم نگاه کردم

-اقای دکتر بهوش اومد

به سمت صدا برگشتم که هدیه رو دیدم

مرد سفید پوشی که همون دکتر بود به طرفم اومد و گفت

+دخترم حالت خوبه؟! 

سرمو به نشونه مثبت تکون دادم

+خوبه!

نفس عمیقی کشیدم و سرمو به جهت مخالف چرخوندم

دکتر بعد از ذکر چندین نکته بیرون رفت و من موندم با هدیه

خودشو روی صندلی پرت کرد و با صدای پر خشمی گفت

+اگه دکتر نبود خرخرتو میجوییدم،تا کی میخای اینجوری باشی،احمق تا کی میخای بهش فکر کنی که حالت اینطوری بشه

با صدای خسته ای گفتم

-هدیه برو بیرون

+یعنی چی برو بیرون،میدونی با خودت چی کار کردی؟ اگه کیان به خونه زنگ نمیزد و نگران نمیشد،اگه بهم خبر نمیداد و من نمیومدم،تا ابد همونجا میموندی

-مرسی از لطفت،ولی دفعه دیگه خودتو تو زحمت ننداز

+مثله اینکه خیلی دوست داری یه روزی همینجوری بمیری

-اره دوست دارم بمیرم،اصلا تو چی میدونی از من،میفهمی تویه هفده سالگی از کسی که عاشقانه میپرستیدمش خیانت دیدم،میفهمی پدر و مادرمو تویه یازده سالگیم از دست دادم،میفهمی بارها و بارها خودمو از دست کیان نجات دادم،میفهمی عموم به مرز فروشم رفت،میفهمی همه به یه چشم دیگه نگام میکردن،میدونی عموم هر وقت از دست بقیه عصبانی میشد منو پرت میکرد تو خیابونا اصلا تو چی از من میفهمی؟

بهش نگاه کردم که سرشو انداخته بود پایین و در حال فکر بود

روی تخت دراز کشیدم و ملافه رو روی سرم پهن کردم

دلم میخاست ساعت ها بخوابم

انقدر بخوابم که بمیرم

دیگه حالم از زندگی بهم میخوره

واقعی خوابم برد و من فرصت نکردم بیشتر از این به دنیا لعنت بفرستم

**

روزها به تکرار سال ها میگذشتن و من به تکرار عادتم بی روح تر از همیشه میشدم

سه هفته از رفتن زن عمو و خانوادش میگذره

خبری ازشون ندارم 

فقط اخرین تماسشون مربوط به روز مرخصیم از بیمارستان بود که البته هدیه بهشون زنگ زد

بی حال از روی تخت پایین اومدم و در اتاقم رو باز کردم

چشمم از سرامیک کف خونه رویه در قهوه ای اتاق کیان چرخ خورد

یه حسی منو به خوندن اون دفتر خاطرات قلقلک میداد

دوست نداشتم به سمتش برم اما گاهی اوقات نمیشه حسه فضولی رو سرکوب کرد

در اتاق رو باز کردم و دفتر رو روی زمین دیدم

با قدم های معمولیم به سمتش رفتم و دفترو تویه بغلم گرفتم

به اتاقم برگشتم و رویه صندلیه میز تحریرم جا خوش کردم

دفتر باز شد من صفحه ی پنجم رو جلوی چشمام قرار دادم

<به نام یاور مخلوق

امروز اتفاق بس عجیبی رخ داد

همگی در حال صرف صبحانه بودیم که ناگهان ساغر دچار بالا روی شد

داتا نگران بود

ساغر هم همینطور

صورت هایشان مانند ملات روی دیوار بود

ماه خاتون انگار شکی داشت

بعد از صبحانه به من زمزمه کرد 

که شاید عروس نوشکفته ابادی مسافری در راه دارد

ولی مگر میشود؟

سکونت او در اینجا به یک ماه نرسیده 

چطور ممکن است یک تو راهی داشته باشد؟

وای به حال داتا

که اگر گُمان ماه خاتون راست باشد،دیگر نمیتواند جانشین ارباب شود در واقع او مجبور به نقل است

ازین پس سعی دارم با آسودگی کودکم را نگهداری کنم

من هم پا به ماه هستم،نباید مورد اذیت کسی باشم

خداوندا یاری ام کن

پایان

١٣٤٤>

چشمامو بستم و خودمو جای سونه تصور کردم

واقعا دردناکه،یه هَوو بیاد تو زندگیت

گرچه زندگیشو دوست نداشت اما بازم یه حرکت عذاب آوریه
















     


  +قسمت پانزدهم رمان:)))

  +دیر شد ولی به بزرگی خودتون ببخشید:)))

   +امیدوارم خوشتون بیاد:)))))😇😇


😂😂😂

سلام و دو صد درود بی کران به شما دوستان گل
نماز و روزه هاتون قبول باشه:)
اقا من اومدم برید کنار😎😎
برگشتم بعد چند سال دوری😒
گفته بودم میام که اومدمممم😁
حالا هم که اومدم با دست پر اومدم
کلی پارت جدید از رمان:)))))
(میدونم که خوشحالید و تو پوست خودتون نمیگنجید اما خب چه کنم دیگه)🙄🙄😂🙄
اگه خدا بخاد از هفته دیگه پارت جدید رمانم منتشر میشه😉👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼😁😉🙃
پس تا درودی دیگر با درود:))))👋🏼👋🏼👋🏼

خداحافظی

بی شک روزی کسی خواهم شد که تمام تمامت حسرت بکشد
بی شک روزی کسی خواهم شد که چشمانت عمیق نگاهم کند
بی شک روزی کسی خواهم شد که قلبم برایت نتپد
بی شک روزی کسی خواهم شد که ندانی من همان بوده ام یا نه!!
بی شک روزی کسی خواهم شد که رفتار هایم برایت مهم باشد،نه بی اهمیت!!
اما میگویم
تا آن موقع که بیاید،دوستت دارم!
چشمانت را ، فکرت را ، بودنت را ، همه چیزت را:)))

+اگر خوب بودیم که رفتیم اگر بد بودیم باز هم برفتیم
+این مدت با خیلیا آشنا شدم،همیشه دوست داشتم ، با همه دوست باشم!دوست خوب:/ اما خب مثله اینکه اشتباه فکر میکردم،بارها و بارها مورد هایی رو دیدم از دوستان اینجا که تقریبا زده شدم از محیطش
+ترجیح میدم مدتی نباشم،به دلایل زیادی که یکیش هم گفتم!
+در هر صورت،خداحافظ:)

گریه کن های قهار😭😂

سلام:)
خوبین!؟

اقا دلتون نخاد تظاهر چیز بدیه!
مثلا اینکه شما تظاهر کنی یه نفر خیلیییی واست مهمه اما در صورتی که واقعیت چیز دیگس!!!
مثلا همین امروز
یکی از دوستان چندان دور حالش بد شد،قلبش درد میکرد
اقا بیاید ببینید که این دوستاش چه آبغوره ای گرفته بودن!
اصن یه جوی گرفته بودن دیدنی:(
انگار طرف دور از جونش یه راست بدون توقف رفته تو کما،اینا اینطوری میکردن
قیافه هاشون که ته خنده بود،همه کِش اومده😂
جاتون خالی یکیشونم مارو مستفیض کرد😂😂
من به یکی از بچه ها گفتم: واسه چی گریه میکنی؟!
بهم گفت:تو هم میدیدیش اینجوری نمیگفتی😒😑
بعد اون مستفیض کننده گرام برگشت گفت
تو سنگدلی که اینو میگی🤦🏼‍♀️
جاتون خالی منم جوابی دندان شکن دادم بهش:))
اقا ببینید من بد میگم؟؟
من میگم باشه دوستت مریضه قبول،نگرانی اینم قبول خب دیگه چرا گریه میکنید؟؟
به جاش بیاید دعا کنید ، صلواتی و ... واسش نذر کنید،انرژی مثبت براش بفرستید
گریه کردن هم انرژی منفی واسه خودتون داره و حالتونو بد میکنه هم اون طرفو اذیت میکنه!!
خدایی ما چرا یه ذره منطقی فکر نمیکنیم
نگرانی با گریه کردن و غم و غصه خیلی فاصله داره،اصلا این کجا و آن کجا؟؟؟

تازه جالبیش اینه که اونا ناراحت میشن😂😏
+خدا قوت دلاورِ گریه کن🤣
+روزای دم عیدتون مبارک:)))))🌱🎊💜

بی ادب

سلام
خوبین؟!

امروز یه حادثه ای پیش اومد که من واقعا حیرت زده شدم!
حالا بگین از چی حیرت زده شدم؟!
از ادب و فرهنگ مردمان:/
چند روز پیش ما یه وسیله ای رو از فردی که کنار خیابون کار میکرد خریدیم
میگم چند روز پیش منظورم دیروز بود
ما اینو خریدیم و رفتیم خونه که دیدم
به به!!
کاملا مشکل داره
فرداش که یعنی امروز بود رفتیم برای تعویض
چشمتون این چیزا رو نبینه:(
به همون اقا گفتیم:اینو میشه عوض کنید مشکل داره
قسمت هایی که عیب هم داشت رو نشون دادیم
این اقا داد و بیداد کرد که شما واسه یه ذره پول اومدی اینو عوض کنی
(دوست جاهل،تو با همین مقدار پول های اندک تونستی اجناستو بخری بیای اینجا بفروشی)
این اقا کلا زیر بار نمیرفت!
و البته بسیار هم بی ادب بودنا!!
حرفای رکیک و زشتی رو زد که البته سزاش رو هم دید
مادر گرام صبوری کرد
اگر من بودم جوری میزدم زیر وسایل ایشون که بره واسه خودش
بعدشم خیلی راحت زنگ میزدم ١١٠ یه شکایت شیک و پیک هم مینوشتم تا این باشه دیگه هوا به سرش نزنه


واقعا نمیدونم چرا اینطوری شدن مردم!!!



+اعصاب ندارما😇😂😂
+متنفرم از اینجور ادما که ادب رو رعایت نمیکنن!

دوست♥️😏

اقا سلام:)

بشدت این روزا خستم!!!
کلا دلم میخاد فقط بخوابم
اصن نمیدونم چه مرگیه!!!!!
مشکل بدنم چیه ، دم به دیقه خوابم میاد😴😴
حالا بگذریم
میگما این مجازیم دیگه مزخرف شده
البته خوب بودا
ولی بد شد
از وقتی که کسی مارو ندید!
از زمانی که کمرنگ شدم و کمتر کسی ازم یاد کرد
کمتر کسی البته باید بگم هیچ کس منو تو چالشو و فلانو فلان دعوت نکرد!!!!
اینجا باید تشکر کنم از همگی
خداقوت رفقا😂😂🤚🏼
ما که انتظاری نداریم اما شما همینجور با قدرت ادامه بدین🤣🤣
مرسی از نهایت دوستیاتون:/
و البته باید تشکر حسابی داشته باشیم از دوستای واقعی
ممنونم از دوستای خوشگلم♥️♥️
که همیشه به یادمن!!!
دوستون دارم😍😍
هیچی مثل دوستیای واقعی نیس!
اینجا که هیچ کس واسه اون یکی مهم نیست😏😐
روزاتون خوش دوستان!!!



+ولی این سانسورای فرار از زندان منو کشته😂😂😂😂
+بیستن واقعن!💯😂♥️

تولد،تولد،تولد🎂🎉🎁

اقایون خانوما

در روز ٢٣ بهمن فردی متولد میشود بس مهربان و خوش رفتار و عزیز همه و گوگولی و اکولی پکولی

که اسمش شد.....!!!

خب کاری به اسمش نداریم گفته که نگیم

اما من که خیلی دوسش دارم

خوشحالم که بدنیا اومدی

اصن دنیا رو با وجودت زیبا کردی😂😂

امیدوارم به آرزوهات برسی:))

















































تولدت مبارککککک تولدت مبارکککککک تولدت مبارکککککککک🎂🎂🎂🎂🎂





من تولدت مبارک:)


آری 

این است تولد من

😂😂😂😂

چقدر خودمو تحویل گرفتم جان کارگردان فرار از زندان🔫😑

ولی خواهش میکنم کادو نفرستین

اصلا وقت تحویلشونو ندارم😂

تولدم مبارک واسه صدمین بار از دوهزار و نود و نهمین بار:))))


۱ ۲ ۳ . . . ۵ ۶ ۷
Designed By Erfan Powered by Bayan