Eight hours later


هشت ساعت بعد

تا حالا به هشت فکر کردین؟؟؟
نمیدونم عدد مورد علاقتون چیه ولی به نظرم هشت عددیه که باید دوسش داشت
هشت ساعت بعد
یا
هشت ساعت قبل
از این هشت ساعتا زیاد داشتیم
زندگیه خیلیارو تغییر داده
شاید زندگیه منم تو شعاع همین هشت باشه
اینجا رو ساختم چون تنهایی فقط مربوط به تنهایی ظاهری نیست
خیلیا تنهان ،تنهای باطنی!

اگر اسم اینجارو گذاشتم هشت ساعت بعد
فقط و فقط هدفم این بود که هر وقت میام اینجا حواسم به هشت ساعت بعدم باشه
که چه کاریو باید انجام بدم و چه کاریو انجام ندم


-حسه خیلی خوبی به وبلاگم دارم🙂
-روزاتون ابری❤️

خداحافظی

بی شک روزی کسی خواهم شد که تمام تمامت حسرت بکشد
بی شک روزی کسی خواهم شد که چشمانت عمیق نگاهم کند
بی شک روزی کسی خواهم شد که قلبم برایت نتپد
بی شک روزی کسی خواهم شد که ندانی من همان بوده ام یا نه!!
بی شک روزی کسی خواهم شد که رفتار هایم برایت مهم باشد،نه بی اهمیت!!
اما میگویم
تا آن موقع که بیاید،دوستت دارم!
چشمانت را ، فکرت را ، بودنت را ، همه چیزت را:)))

+اگر خوب بودیم که رفتیم اگر بد بودیم باز هم برفتیم
+این مدت با خیلیا آشنا شدم،همیشه دوست داشتم ، با همه دوست باشم!دوست خوب:/ اما خب مثله اینکه اشتباه فکر میکردم،بارها و بارها مورد هایی رو دیدم از دوستان اینجا که تقریبا زده شدم از محیطش
+ترجیح میدم مدتی نباشم،به دلایل زیادی که یکیش هم گفتم!
+در هر صورت،خداحافظ:)

گریه کن های قهار😭😂

سلام:)
خوبین!؟

اقا دلتون نخاد تظاهر چیز بدیه!
مثلا اینکه شما تظاهر کنی یه نفر خیلیییی واست مهمه اما در صورتی که واقعیت چیز دیگس!!!
مثلا همین امروز
یکی از دوستان چندان دور حالش بد شد،قلبش درد میکرد
اقا بیاید ببینید که این دوستاش چه آبغوره ای گرفته بودن!
اصن یه جوی گرفته بودن دیدنی:(
انگار طرف دور از جونش یه راست بدون توقف رفته تو کما،اینا اینطوری میکردن
قیافه هاشون که ته خنده بود،همه کِش اومده😂
جاتون خالی یکیشونم مارو مستفیض کرد😂😂
من به یکی از بچه ها گفتم: واسه چی گریه میکنی؟!
بهم گفت:تو هم میدیدیش اینجوری نمیگفتی😒😑
بعد اون مستفیض کننده گرام برگشت گفت
تو سنگدلی که اینو میگی🤦🏼‍♀️
جاتون خالی منم جوابی دندان شکن دادم بهش:))
اقا ببینید من بد میگم؟؟
من میگم باشه دوستت مریضه قبول،نگرانی اینم قبول خب دیگه چرا گریه میکنید؟؟
به جاش بیاید دعا کنید ، صلواتی و ... واسش نذر کنید،انرژی مثبت براش بفرستید
گریه کردن هم انرژی منفی واسه خودتون داره و حالتونو بد میکنه هم اون طرفو اذیت میکنه!!
خدایی ما چرا یه ذره منطقی فکر نمیکنیم
نگرانی با گریه کردن و غم و غصه خیلی فاصله داره،اصلا این کجا و آن کجا؟؟؟

تازه جالبیش اینه که اونا ناراحت میشن😂😏
+خدا قوت دلاورِ گریه کن🤣
+روزای دم عیدتون مبارک:)))))🌱🎊💜

بی ادب

سلام
خوبین؟!

امروز یه حادثه ای پیش اومد که من واقعا حیرت زده شدم!
حالا بگین از چی حیرت زده شدم؟!
از ادب و فرهنگ مردمان:/
چند روز پیش ما یه وسیله ای رو از فردی که کنار خیابون کار میکرد خریدیم
میگم چند روز پیش منظورم دیروز بود
ما اینو خریدیم و رفتیم خونه که دیدم
به به!!
کاملا مشکل داره
فرداش که یعنی امروز بود رفتیم برای تعویض
چشمتون این چیزا رو نبینه:(
به همون اقا گفتیم:اینو میشه عوض کنید مشکل داره
قسمت هایی که عیب هم داشت رو نشون دادیم
این اقا داد و بیداد کرد که شما واسه یه ذره پول اومدی اینو عوض کنی
(دوست جاهل،تو با همین مقدار پول های اندک تونستی اجناستو بخری بیای اینجا بفروشی)
این اقا کلا زیر بار نمیرفت!
و البته بسیار هم بی ادب بودنا!!
حرفای رکیک و زشتی رو زد که البته سزاش رو هم دید
مادر گرام صبوری کرد
اگر من بودم جوری میزدم زیر وسایل ایشون که بره واسه خودش
بعدشم خیلی راحت زنگ میزدم ١١٠ یه شکایت شیک و پیک هم مینوشتم تا این باشه دیگه هوا به سرش نزنه


واقعا نمیدونم چرا اینطوری شدن مردم!!!



+اعصاب ندارما😇😂😂
+متنفرم از اینجور ادما که ادب رو رعایت نمیکنن!

دوست♥️😏

اقا سلام:)

بشدت این روزا خستم!!!
کلا دلم میخاد فقط بخوابم
اصن نمیدونم چه مرگیه!!!!!
مشکل بدنم چیه ، دم به دیقه خوابم میاد😴😴
حالا بگذریم
میگما این مجازیم دیگه مزخرف شده
البته خوب بودا
ولی بد شد
از وقتی که کسی مارو ندید!
از زمانی که کمرنگ شدم و کمتر کسی ازم یاد کرد
کمتر کسی البته باید بگم هیچ کس منو تو چالشو و فلانو فلان دعوت نکرد!!!!
اینجا باید تشکر کنم از همگی
خداقوت رفقا😂😂🤚🏼
ما که انتظاری نداریم اما شما همینجور با قدرت ادامه بدین🤣🤣
مرسی از نهایت دوستیاتون:/
و البته باید تشکر حسابی داشته باشیم از دوستای واقعی
ممنونم از دوستای خوشگلم♥️♥️
که همیشه به یادمن!!!
دوستون دارم😍😍
هیچی مثل دوستیای واقعی نیس!
اینجا که هیچ کس واسه اون یکی مهم نیست😏😐
روزاتون خوش دوستان!!!



+ولی این سانسورای فرار از زندان منو کشته😂😂😂😂
+بیستن واقعن!💯😂♥️

تولد،تولد،تولد🎂🎉🎁

اقایون خانوما

در روز ٢٣ بهمن فردی متولد میشود بس مهربان و خوش رفتار و عزیز همه و گوگولی و اکولی پکولی

که اسمش شد.....!!!

خب کاری به اسمش نداریم گفته که نگیم

اما من که خیلی دوسش دارم

خوشحالم که بدنیا اومدی

اصن دنیا رو با وجودت زیبا کردی😂😂

امیدوارم به آرزوهات برسی:))

















































تولدت مبارککککک تولدت مبارکککککک تولدت مبارکککککککک🎂🎂🎂🎂🎂





من تولدت مبارک:)


آری 

این است تولد من

😂😂😂😂

چقدر خودمو تحویل گرفتم جان کارگردان فرار از زندان🔫😑

ولی خواهش میکنم کادو نفرستین

اصلا وقت تحویلشونو ندارم😂

تولدم مبارک واسه صدمین بار از دوهزار و نود و نهمین بار:))))



قسمت چهاردهم رمان:)))))

در یخچالو باز کردم 

پنیری از داخلش در اوردم و با چند تیکه نون داخل سینی گذاشتم و روی اپن نشستم

اولین لقمه رو با ارامش خوردم

دومین لقمه تبدیل به یه درد شد تو گلوم

وقتی خیانتشو فهمیدم تو یه کافی شاپ بودیم

من در حال خوردن کیک شکلاتیم بودمو اون در حال خوردن قهوه ش

گوشیش زنگ خورد

به صفحش نگاه کردم که دیدم اسم مخاطبش (دکتر نفیسه)ست

گوشیشو برداشتم و بدون زدن حرفی تماسو برقرار کردم

صدای دختری تو گوشم پیچید

+عشقممم سلامممم ،خوبی؟؟خسته نباشی,وای میلاد امروز جواب ازمایشو گرفتم

داری بابا میشییی

حرفاش تو گوشم قطع شد

همینا بس بود برای شکستن قلبم

گوشیش از دستم افتاد روی زمین و من با دو چشم پر از اشک خیره بودم به رو به روم

مغزم کار نمیکرد

قلبم دیگه خونو تو بدنم پخش نمیکرد

دستام و پاهام بی حس بودن

و تنها عضو فعال تو بدنم غده ی اشکم بود

حرف میزد ولی من نمیشنیدم

لباهاش مدام تکون میخورد و من فارغ از شنیدن صداش

بعد از چند دقیقه به خودم اومدم و از جام بلند شدم

به سرعت از اونجا بیرون رفتم 

مقصدم به کل از ذهنم پاک شده بود

بی هدف میرفتم

حتی قدرت حلاجی موضوع رو هم نداشتم

نمیدونم دنبالم میومد یا نه؟

فقط یه کلمه پشت سر هم تو ذهنم اکو میشد<<خیانت>>

باور نمیکردم

گوشیمو از جیبم بیرون کشیدم و باهاش تماس گرفتم

سریع جواب داد

+آرا منــ..

حرفشو قطع کردم

-همش راسته؟

+چی؟

با صدای پر بغضی گفتم

-صداهای که تو مغزم پر شده

+لعنتییی انقدر شرمندم نکن

-مغزم هی میگه تو بهم خیانت کردی،اینا راسته؟

سکوت کرد

فقط صدای نفساش میومد

-پس درسته

+آرا من نمیخاستمــ...

خندیدم

نه از خوشحالی

از سر بغض

-پس تو اونی که فکر میکردم نبودی!هیچ وقت نبودی...

صدای گریشو میشنیدم

+آرا به قران...

-راستیییی گفت امشب زود تر بری خونتون،داری بابا میشی

+آرا کجایی میام برات توضیح میدم

-توضیح میدی؟اصلا من توضیح خواستم؟منو که کسی نخواست خب تو هم روش

+من میخامت آرا

-نهههه تو هم نمیخای منو،هیشکی منو نخاسته

گوشیو قطع کردم و باز هم بی هدف ادامه دادم

**

دستام عرق کرده بود

تند تند نفس میکشیدم

از اپن پایین اومدم و به سرعت سرمو زیر شیر اب بردم

اب سرد بود و من پوستم تویه این لحظه فرق بین سرد و گرم رو نمیفهمید

شیر اب رو بستم و سرمو گرفتم بالا

نگام به یه چاقوی تیز کنار سینک افتاد

نمی تونستم

من جرعتشو ندارم

صدایی اومد تو ذهنم

(آنقدر میمانم و نفس میخرم برای جانم تا تو بگویی دوستت دارم

وای بر روزگاری که خاموش شود زبانت 

آن روز دیگر 

نمیفروشد کسی نفسی را)

دنیا محو شد

چشمام بسته شدن و من دیگه هیچی نفهمیدم

***













 + و اینک قسمت چهاردهم رمان:))

+بعد از مدتی یک پست رمانی تازه:)))


بی عنوان

فکر میکنم به اون زمانی که تو بودی!

اون وقتایی که

کیبورد و کلمات شده بودن نرمشگاه انگشتای من...

اون زمانایی که خیره بودم به صفحه گوشی منتظر تو..

یا اون وقتایی که با لبخند جواب پیاماتو میدادم!!!

یادش بخیر

چقدر صدات تو مغزم قشنگ بود..

بهترین موسیقی دنیا......

یه چیزیو خوب یادم مونده...

خیلی خوب..

گفتی

دوست دارم!...

اما...


خب خیلی وقتا نمیشه که بشه...

مهم نیست:)






این آهنگو گوش کنید
+بدرد حال خیلیا میخوره..:)

۱ ۲ ۳ . . . ۵ ۶ ۷
Designed By Erfan Powered by Bayan