Eight hours later


خلاصه

از ترسم متنفر بودم
اره
من یه دخترم که ترسوعه
ولی اشتباه نکنید
من از تنهایی و تاریکی نمیترسم
ترسم نشأت گرفته از ادما!
از تک تک ادما میترسم،از نگاهاشون،از حرفاشون،از رفتاراشون
من از ادما تو ذهن کوچیکم یه غول ساختم
غولی که هر لحظه امکان داره منو ببلعه.
شاید اشتباه باشه ولی درخت کج ریشش کج بوده
منم از ریشه اشتباه بودم







پ،ن:اولین پست مربوط به رمانم
پ.ن:دوستان من هنوز اسمی واسه رمانم انتخاب نکردم،اگه یه اسم خاص و خوب به ذهنتون رسید بهم بگید،البته لطفا
پ.ن:مرسی خیلی:)))
خوب نوشتی!! لایک

هر پست همین اندازه باشه خوبه !!!!


شب زنده داران!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ممنون☺️
بله در همین حدود منتشر میکنم


چقدر زیبا بود
حسم برا خوندنش بیشتر شد
خوشحالم خوشتون اومد:)))
امیدوارم تا اخرشم خوشتون بیاد🙂
سه شنبه ۷ شهریور ۹۶ , ۱۱:۲۲ سایت تفریحی چفچفک
لایک
:)))
چه کم بود
اسمشو میتونی بزاری...مسیر خوشبختی
راستی پایان خوشه؟
خلاصش کمه
البته دوستان گفتن کمتر باشه راحتر میخونن:)
عالی بود...
فک نکنم الان وقت خوبی برای انتخاب اسم باشه یا حداقل باید خودتون اسم بذارید روش چون شما تا تهشو میدونی!
ممنون:))))
بله،ولی اخه خودم اسم چندان خوبی به ذهنم نمیرسه:(
مشتاقانه منتظر ادامشم:)
چه عالی:)))
حتمن ادامشو میزارم:)
از خلاصه اش معلومه که رمانش محشره 😊
ممنونمممممممم🙂🙂🙂🙂
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan