Eight hours later


قسمت اول رمان

دستمو دور بازو هام حلقه کردم و از فرط تنهایی خودمو به اغوش کشیدم،شاید دردامو تسکین بده این بغل خودمانی!

صدای پاهایی سکوتم را شکست

سکوت عمیق قلبم را

او 

فقط او بود که قدرتش را داشت.


منتظر بودم یه روزی بیاد پیشم برای عذرخواهی

البته خواسته پنهونم غیر قابل اجرایی بود

چون اون دیگه نبود

بیخیال ماجرا شدم

به گنجشکی نگاه کردم که صدای قشنگش رو بدون هیچ چشم داشتی خرج میکرد و من ازش به خاطره این محبت تشکر میکنم.

مرسی گنجشگک مهربون!

لبخندی زدم و اروم از جام پاشدم 

در تراس رو باز کردم که بوی عود به مشامم خورد

بوی بدی میداد

منو یاد یه خاطره یخی مینداخت.

کلافه بودم که کلافه تر هم شدم،روی تخت دراز کشیدم و سعی کردم البوم قدیمی و خاک گرفته مغزمو باز نکنم

چشمامو بستم و خابیدم.

****










 پارت اول رمان

پ.ن:هنوز کل ماجرا مشخص نیست

پ.ن:شاید ازین پارت خوشتون نیاد ولی از پارت بعدی جریانش بهتر میشه

پ.ن:مرسی که وقت میزارید:)

جالب بود !!!!ادامه بدید !!قلم خوبی دارید!!!!!!!!!
مرسی:-]]
امیدوارم تو مسیری که شروع کردید موفق باشید!!!!!!!!!!!
مچکرم^__^
سه شنبه ۷ شهریور ۹۶ , ۲۱:۱۷ سایت تفریحی چفچفک
جالب بود
:)
سه شنبه ۷ شهریور ۹۶ , ۲۱:۲۹ سیّد محمّد جعاوله
پست جالب و خوبی بود.
مرسی:)
خیلیم عالی
ممنونممممم:))))))))))))))
نه خوب بود...
خوشمان آمد:)
ادامه بدید.
با تشکر
خداروشکر خوشتون اومد:)
حتما:))
واقعا زیبا بود.. منتظر ادامه هستیم!
به زودی ادامه رو میزارم:)
ممنون:]
ادامه بده!
این کد رو هم بردار دیگه
چشم:)
کد چی؟
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan