Eight hours later

Eight hours later

سلامی بر همگی:)
من Enter هستم:)
به وبلاگ من خوش اومدین!
به طور دقیق نمیدونم مطلبای اینجا چه موضوع خاصی داره
فقط میتونم بگم خودتون بخونینش دیگه:/
قربون شما:)))))

بایگانی
آخرین نظرات

بعد از گوش دادن پیشواز مزخرفش و فرستادن اندک توهیناتی به روحش تماس رو جواب داد

+بله؟

-بله و درد و زهر ،اخه کی دیگه این پیشوازو میزاره ،بابااااااا یکم آدم باش،یه ربع باید وایسیم و این پیشواز مسخره رو گوش کنیم تا خانم دست به گوشی بشه و قدم رو تخم چشمامون بزاره و تماسو جواب بده

+خوبی عزیز دلم!؟؟؟چخبرا ؟اقوام خوب هستن؟؟

ابروهام از تعجب بالا رفتن

-هدی خوبیببی ؟؟الان نمیخای جوابمو بدی؟

+ممنون عزیزم،حالا من باهات تماس میگیرم گلم

-پس کسی پیشته

+اره فداتشم،قربونت برم خدافظ

-خدافظ

لابد رئیس ابر قدرتش بوده

شونه ای بالا انداختم و وسط خونه ایستادم

الان چی کار کنم؟!

تو حموم تصمیم بزرگی گرفتم

اونم این بود که در کنار گذشتم ،زندگی کنم 

در کنارش،شاد باشم

لبخندی از این تصمیمم زدم و به سرعت نور وارد اتاقم شدم

با مهدیه یکی از دوستام تماس گرفتم و قرار گذاشتم بریم بیرون

در کمد لباسامو باز کردم که از دیدن لباسام  لبام به یه پوزخند کج شد

-لعنتی

تنها مانتویی که دوسش داشتمو پوشیدم  ولی متاسفانه دور کمرش پاره شد:(

مانتوهام باب میلم نبود

به اتاق زن عمو رفتم و از کمدش یه مانتوی مشکی کش رفتم

هیکلامون بهم نمیخورد ولی این مانتو مال دوران لاغری زن عمو بود

به اتاقم رفتم و بعد از پوشیدن یه شلوار مشکی و مانتو،روسری مشکی

گوشیمو به همراه کمی پول و کلید خونه برداشتم 

***

بعد از نیم ساعت به محلی که با مهدیه قرار گذاشته بودم رسیدم

از سرو صدا متنفرم

همیشه دوست دارم اطرافم پر سکوت باشه نه هیاهو

مسلماً داخل یه پارک نباید دنبال سکوت بود

رویه نیمکت زرد و سبز رنگی نشستم و بدون کنکاش به رفتار اطرافیانم،خیره شدم به صفحه ی خاموش گوشیم تا بلکه فرجی بشه و یه نفر حالی ازم بپرسه 








  پ.ن:قسمت دهم رمان:))))

پ.ن:امیدوارم خوشتون بیاد:)

Enter

نظرات  (۸)

اولش  جالب بود😄😄
کل متن هم که زیبا بود
کاش از قسمتا یکم بیشتر بزارید ...
پاسخ:
بله،ممنون:)
نظر لطفتونه:)))))
چشم،ان شاالله در قسمت های بعدی جبران میکنم:)
۱۷ مهر ۹۶ ، ۱۰:۵۳ مریــــ ـــــم
بقیش کجاست؟
پاسخ:
قسمت های قبلی در صفحات قبلی موجوده:)))
۱۷ مهر ۹۶ ، ۱۳:۳۱ منصوره 🌹🌹🌹
یکم طولانی ترش کن
خیلی زود تموم میشه
پاسخ:
چشم:)))
دلتون شاد!!!!!!
پاسخ:
ممنونم:)))
دل همگی شاددددد:)
خوب روایت می کنید و جذاب !!

راستی پست های دیگه غیر داستان تون هم بذارید !!

موفق باشید!!!!!!!
پاسخ:
نظر لطفتونه:)))

چشم،حتما:)
و همچنین:]]]]
۱۸ مهر ۹۶ ، ۱۵:۱۲ علیـ ــر ضــا
ادامه 😊
پاسخ:
🙂🙂
۱۸ مهر ۹۶ ، ۱۵:۲۱ علیـ ــر ضــا
خوبم بود مثه سریای قبل 😊
پاسخ:
خیلی ممنونم:)))))
منتظر بقیشم:)
خیلیییم خوب:)
پاسخ:
:)))
مچکرم:]]]

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">